|
حریم یار - من بسيجي نيستم |
نمیدونم چرا بعضیا فضولی تو ذاتشونه دست خودشون نیست *** هر چند طلا که پاکه چه منتش به خاکه [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 18:15 ] [ غریبهاي رها ]
[ ]
اینجا تمام زندگیم در فراز توست یعنی که هر نفسم از برای توست تو صاحب اختیار دلم گشته ای عزیز یعنی که اختیار دلم از صفای توست من لحظه ای جدا ز تو هرگز نباشدم یعنی وجود من همه در زیر پای توست ای همدم شب و روزم ، نگار من زیباترین ترانه های لبم از برای توست من در مدار زمین میکنم طواف یعنی که ای حسین(ع) زمین هم ز یمن توست [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 18:41 ] [ غریبهاي رها ]
[ ]
این روزها در بدر دنبال بهانه ای هستم برای خندیدن.... ********** چقد لحظه شماری میکنم برای دیداری که طولانی شده با حضرت معصومه !!!! ********* [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 19:12 ] [ غریبهاي رها ]
[ ]
قلبم درد می کند.. آه امان از قلبم... آه قلبم میسوزد،تیر میکشد... نگران نباش چکاپ کامل قلب شده ام... دکترها میگویند: هیچ مشکلی نیست..
اما باز... من قلبم درد میکند... از قلبم که بگذرم... چیزی راه گلویم را گرفته است.. نامش را بغض می گذارند... خدا را شکر بغضم را شکاندم... حالا نوبت خیس شدن چشمانم شده است ... و های های گریه کردن و هق هق های ناتمام... نترس... از زندگی سیر نشده ام ... شکست عشقی نخورده ام... قرض بالا نیاورده ام... راستش را بگویم؟؟ ... هوای زمین سنگین شده است... کوچه و خیابان ها ،صحبت ها ،رفتار ها اصلا آدم ها دیگر بوی خدا نمی دهند... راستش را بخواهی ، کم کم خودم هم به این استشمام عادت کرده ام ... وگرنه تا بحال باید مدهوش میشدم... و چقدر وسعت دید من کم است... ظاهر آدم ها برایم کفایت می کند ... و همه را خوب میبینم.. همه را بی هیچ خس و خاشاکی می بینم... و من تازه فهمید ام چقدر ساده و خوش باور بوده ام... . . . همیشه در پیشگاه خدا شرمنده ام... با وجود وضوهای سرسری و بی حواس... با وجود نماز های دست و پا شکسته ام ... و با وجود تمام کاستی هایم ... چه زود یاری ام میکند و به هر شکلی حقیقت و سرشت واقعی آدم ها را نشانم می دهد ... وهر بار درسی جدید به من می آموزد .. که بنده ام ، به زاویه دیدت وسعت ببخش... گاهی وقت ها به خودم میگویم ... خوش به حال محمد علی که رفت... بوی بهشت را استشمام کرده بود که پای ماندن نداشت... (در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند....) کاش هوای زمین آسمونی میشد ... خدایا دلم هوای هوای تو کرده است.. . . . . . و اما هنوز... قلب من درد میکند.. راه گلویم گرفته است... [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:44 ] [ مهمان ]
[ ]
میم مثل مادر
بدترین اتفاق تو این روز اینه که اشک مادری رو ببینی از بی مهری بچه هاش [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:54 ] [ غریبهاي رها ]
[ ]
همه مرا با خنده های بلند میشناسند بیچاره بالشم با گریه های بی صدا !!!! [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 15:3 ] [ غریبهاي رها ]
[ ]
اما مجموعه گفتهها و انديشهها و كوششها و هنرمنديهای همه در طول اين
قرنهای بسيار، به اندازه اين كلمه نتوانستهاند عظمتهای مريم را
بازگويند كه: “مريم، مادر عيسی است”. و من خواستم با چنين شيوهای از فاطمه بگويم. باز درماندم: خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهی بزرگ است. ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علی است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسنين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است. [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 19:16 ] [ غریبهاي رها ]
[ ]
از یه بنده خدایی پرسیدن تابستون کی شروع میشه؟ گفت دقیقا با اولین جیغ خواهرم در حین دیدن سوسک !!!!! [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:17 ] [ غریبهاي رها ]
[ ]
همه جا آرومه !! همه جا سکوت فریاد میزنه!! نکند من کر شدم ؟؟!! [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:6 ] [ غریبهاي رها ]
[ ]
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:55 ] [ غریبهاي رها ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian skin ] |